تو ...

تنها دو حرف است
اما تمام دنیای مرا در دو حرف عجیبش خلاصه کرده است
تمام زندگیم، تمام هستی ام، تمام امیدم و تمام عشقم را در درون خودش جای داده است
راستی عجیب نیست؟!
که این دو حرف عجیب وقتی کنار هم می نشینند واژه ایی قریب را تشکیل می دهند که مخاطب می خوانیمش و ضمیر مخاطب لقبش داده ایم در زبان ادبیاتمان
ضمیری که بین الملی استt گاهی دو حرف دارد و گاهی سه حرف اما هرچه باشد و در هر زبانی که باشد کوتاه است با تمام وسعتش کوتاه است
در همه دنیا جایگاه خاصی برای خودش باز کرده
نه در دنیا که در تمام کتاب ها، ترانه ها، شعر ها، و گاهی نامه ها حتی...
اصلا هنر با همین دو حرف کوچک آغاز شده است
سرچشمه اش از همین دو حرف ساده است
می خواهد ترانه باشد یا شعر یا داستان و یا موسیقی حتی
گاهی با تمام نبودنش حضور دارد
گاهی هم با تمام حضورش نیست
غایب است حتی روحش خبر ندارد از تحولی که در درون روح تو ایجاد کرده است
اما انگیزه ایی می شود برای کسی که می خواد بسرایدش، بنوازدش، بنویسدش حتی
گاهی حتی دوست ترش داری از نام اصلی مخاطبت
جور دیگری بر دلت می نشیند این ضمیر دو حرفی انگار
شیرین تر از نام مخاطبت حتی
براستی چرا این طور است؟
مگر این دو حرف ساده وقتی کنار هم می نشینند چه اتفاقی می افتد که صمیمیت اصلا از بر زبان آوردن همین واژه آغاز می شود انگار
و این صمیمیت نه در ادبیات ما که در تمام زبان های دنیا حالا با یک یا دو حرف کمتر و بیشتر همین تحول را در درون هر فردی ایجاد می کند
آری براستی که با تمام کوتاه بودنش وسعتی عظیم در درونش نهفته است
همین دو حرف ساده را می گویم
آری
تنها دو حرف است
اما تمام دنیای مرا در دو حرف عجیبش خلاصه کرده است
تمام زندگیم، تمام هستی ام، تمام امیدم و تمام عشقم را در درون خودش جای داده است
راستی عجیب نیست؟!


























این وبلاگ تقدیم می شود به استاد عزیزم سرکار خانم راضیه تجار و تمامی بچه های سه شنبه که سالهاست با شرکت در کلاس ایشان از راهنمائی ها و تجربیات ارزشمندشان بهره می برند.